
خداحافظ همین حالا ، همین حالا که من تنهام
به یاد آسمونی که ، منو از چشم تو میدید ؛
اگه گفتم خداحافظ ، نه اینکه رفتنم ساده ست
نه اینکه میشه باور کرد ، دوباره آخر جاده ست ؛
خداحافظ واسه اینکه ، نبندی دل به رویاها
بدونی با تو و بی تو ، همینه رسم این دنیا
این آخرین آپی است که مینویسم![]()
خداحافظ.....................
یا حق


نرو تو هم مث من نمی تونی دووم بیاری نرو
تو هم مث من تو غصه کم میاری نرو
نرو تو هم می پوسی می میری بی من نرو
توهم طاعون غم می گیری بی من نرو
تو که می دونی من بی تو تو بی من یعنی حسرت
تو که می دونی بی جواب می مونه عشق و عادت
تو که می دونی کم می شم تو که می دونی کم میشی
تو که می دونی هم اغوش غم می شی
پس نرو
بری جواب روزاتو چی میدی
حرفای ما رو تو گوش کی می گی
نرو نذار بگن عشق یعنی حسرت
نذار که این تمنا بشه نفرت
---------------------------------------------------------
این مپندار که یادت برود از نظرم خاطرت جمع که در قلب پریشان منی
---------------------------------------------------------
این وبلاگ دیگه هرگز آپ نمیشه ![]()
متاسفم فقط همین
سوال آيين نامه رانندگي:

به هنگام ترکيدن لاستيک کدام مورد را بايد انجام بديد؟
الف- مثل زنها جيغ ميکشيد و از پنجره ميپريد بيرون،
ب- خونسرديتون رو حفظ ميکنيد و بوسيله يه ستون ماشين رو متوقف ميکنيد
( يعني خودتونو ميکوبيد به ستون)،
ج- فرمون رو بچسبيد و ول نکنيد تا ماشين مثل بچه آدم خودش وايسته، د- چشماتون رو ميبنديد و به خدا توکل ميکنيد.
بقیه سوالات در ادامه مطلب ![]()
اینجوریشو دیگه ندیده بودیم
.jpg)
در ادامه مطلب ۲ عکس بسیار زیبا از عروس و دامادی براتون گذاشتم که خیلی بهم میان.
اگه نبینی از دست دادی . . .

شب سردی است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند ز من آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل
وای این شب چه قدر تاریک است
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من لیک غمی غمناک است

یکی بود یکی نبود .
غیر از خدای مهربون هیچ کس نبود .
یه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزیزم چند روزه مادر بزرگت مبایلش و جواب نمیده . هرچی SMS هم براش میزنم
باز جواب نمده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پیتزا بخر با یه اکانت ماهانه براش ببر . ببین حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نمیتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بریم دیزین اسکی .
مادرش گفت : یا با زبون خوش میری . یا میدمت دست داداشت گوریل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حیف که بهشت زیر پاتونه . باشه میرم .
فقظ خاستین برین بهشت کفش پاشنه بلند نپوشین .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بیان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از این پسر لوس دکتر خوشم نمیاد .
یا رابین هود یا هیچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی 206 آلبالوئی که تازه خریده از خونه خارج میشه .
بین راه حنا دختری در مزرعه رو میبینه .
شنل: حنا کجا میری ؟؟؟
بقیه ی داستان در ادامه ی مطلب
ولادت حضرت فاطمه الزهرا (س) و همچنین روز زن رو به همه مسلمانان جهان به خصوص مادران عزیز تبریک میگم .

چگونه شاد باشیم
ما عادت كردهايم با اگرهايمان زندگي كنيم، اگر بزرگ شدم، اگر در كنكور قبول شدم، اگر به دانشگاه رفتم، اگر فارغالتحصيل شدم، اگر ازدواج كردم، اگر بچهدار شدم، اگر خانه خريدم، اگر ماشين خريدم، اگر بچهها بزرگ شدند، اگر بازنشسته شدم و ... همه ما اگرهاي خيلي زيادي را ميشناسيم كه روزانه بكار ميبريم، اگرها بهانههاي آشنايي هستند كه در متن زندگي ما زندگي ميكنند.